RSS 2.0

                      

وبلاگ برگ
دوشنبه
۱۵ شهریور ۱۳۸۹

پرواز

چهارشنبه
۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
نوشته شده توسط فریاد
نظرها: ۳ نظر

وقتی آسمان در بیکران چشمانش موج می‌زند،
وقتی شوق پریدن در آسمانِ خیالش پر می‌کشد،
گوشه‌ای کز می‌کند و لحظه‌ای چشم از تماشای افق برنمی‌دارد.
روح بیقرارش، لابه‌لای ابرهای پشت پنجره پرواز می‌کند.

شاید…
شاید دیگر پرواز کردن را از یاد برده باشد.
شاید…

***

وقتی سراپا شوق غوطه‌رو شدن در دریای ابرها می‌شود،
چه فرقی می‌کند اگر راه را بلد نیست؟
چه فرقی می‌کند اگر دیگر کسی همسنگ من دوستش نخواهد داشت؟
چه فرقی می‌کند اگر هر کوچه کمین‌گاه صیادی باشد؟
چه فرقی می‌کند اگر بال‌های یخ زده‌اش قدرت پرواز نداشته باشند؟

می‌دانم که فکر همه جایش را کرده بود.

می‌دانم که اهل اینجا نبود. اهل سرزمین باد بیقرار بود. بین درختانی که عکس گل خورشید روی تنه‌ها‌شان به یادگار مانده زندگی را آغاز کرده بود.

پرنده‌ی من، اگر پرواز نکند، می‌میرد.

وقتی که می‌رفت، نگاهش نکردم. تا اشک را گوشه‌ی چشمانم نبیند.

bird


نظرها
  1. نظر دختر زمستان:

    ممنونم كه اومدي. ممنونم كه پيام گذاشتي. البته نظر لطفت بود. اماا گه بيشتر بهم سر بزني خوشحالم مي كني.
    پرنده رفت.. پرنده پر كشيد و ماهي كوچك مرا با قفس سقف شكسته اش تنها گذاشت.. او فهميد كه ماهي را قدرت پروازي از اين دست، نبود....

  2. نظر دختر زمستان:

    بيا يه سري اينجا بزن... بلاگ ها رو بخون.. http://profiles.yahoo.com/u/6VKIM56YSK3GHA2B4HLHSPQEXY

  3. نظر نرگس:

    تولدت مبارک عزیزم
    برات بهترین ها رو آرزو دارم...
    سلامت و موفق باشی





نظر: (لطفاً فینگیلیش ننویسید!)




copyright

نقشه‌ی سایت

برگ
bargweb.net - faryad@bargweb.net 2007 - 2008
برگ وبسایت شخصی فریاد.