RSS 2.0

                      

وبلاگ برگ
چهارشنبه
۱۹ اسفند ۱۳۸۸

تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمون‌ها

سه‌شنبه
۸ دی ۱۳۸۸
نوشته شده توسط فریاد
نظرها: ۲ نظر

بعد از یک روز طولانی، پر از گاز اشک آور و باتوم و آدم‌های تشنه به خون، پر از مرد و نامرد و ترس و امید، وقتی یواش یواش صدای شلیک گلوله‌ها ساکت می‌شد و آتش‌های روشن شده در خیابان‌ها بدون مراقبت خاموش می‌شدند،  وقتی تعقیب و گریز و هیاهو به پرسه زدن در آرامش بعد از ظهر عاشورا تبدیل شد، بعد از چند سال از اطراف میدان فردوسی می‌گذشتم.

میدان فردوسی

شاید برای خیلی‌ها میدان فردوسی یادآور آن مجسمه باشد. پیرمردی بزرگ و بچه‌ای کوچک. برای بعضی‌ها صدای وزوز دلار فروش‌ها که هر چند قدم به گوش آدم می‌رسد. ولی غیر از این‌ها میدان فردوسی یک داستان دیگر هم داشت. آن‌هایی که از گذشته چیزهایی به یاد دارند حتماً زن سرخ پوش میدان خاطرشان هست. وقتی هنوز آنقدر بزرگ نشده بودم که بی‌توجه به آدم‌ها از خیابان‌ها بگذرم، توی میدان همیشه زنی را می‌دیدم که با لباس‌های قرمز و رفتار خاصش کاملاً از بقیه متمایز بود. شاید شکل یک دیوانه‌ی ولگرد یا یک گدای بی‌خانمان. خیلی‌ها وقت رد شدن از آنجا او را به همدیگر نشان می‌دادند.
-
آره اینه. این همونیه که بهت گفتم.
خوب یک روز هم یک نفر او را به من نشان داد و همین را گفت. قصه‌ی زن سرخ‌پوش میدان فردوسی را قدیمی‌های میدان هنوز هم یادشان هست:

«سال‌ها قبل یه جایی یه دختر جوون عاشق پسری بود. پسر رنگ قرمز رو دوست داشت و دختر همیشه برای دیدن اون لباس‌های قرمز می‌پوشید. یه روز که قرار بود همدیگه رو ببینن قرار شد که دختر برای دیدن اون پسر بیاد میدون فردوسی. دختر اون روز هم مثل همیشه قرمز می‌پوشه و می‌آد سر قرار ولی خبری از پسره نمی‌شه. دختر روز بعد هم می‌آد همونجا. و روز بعد، و روز بعد… ولی از اون پسر دیگه خبری نمی‌شه. ٣٠ سال، ٤٠ سال، دیگه اون یه زن مسن شده بود. حالا همه قصه‌ی بانوی سرخ‌پوش تو میدون فردوسی رو می‌دونستند. اون سال‌ها سر قرار قدیمی منتظر نشست. حالا مردم اونو به بقل‌دستی‌شون نشون می‌دادن: ایناهاش! این همون زن سرخ‌پوشه.»

بعضی وقت‌ها کسی پیدا می‌شد و با او مصاحبه می‌کرد. یکی دو بار هم در موردش فیلم‌های کوتاهی ساخته شد. کاسب‌های محل می‌گویند که زن‌ها برای بانوی سرخ‌پوش پارچه قرمز نذر می‌کردند. نذرشان که قبول می‌شد، برایش پارچه قرمز می‌خریدند. زن‌هایی که می‌شناختندش می‌گویند یک دختر بشاش و پرانرژی ولی ساده و بی‌تکلف بود که اینجا از راه گدایی زندگی ‌می‌کرد.

در فیلم مستند "بگذار تا همیشه" (اكرم بهرامیان، ١٣٧٩، ٣٢ دقیقه)  کارگردان سعی می‌کند رد پایی از او پیدا کند. از خیلی‌ها پرسیده می‌شود و به خیلی جاها سرک می‌کشد اما اثری از او نیست که نیست. همه می‌گویند که سال‌ها چنین کسی اینجا بوده. قدیمی‌ترها داستان زندگی او را هم به خاطر دارند ولی ظاهراً برای پیدا کردنش دیر شده است.

اما در فیلم "تهران امروز، تصاویر یك شهر" ساخته خسرو سینایی (١٣٥٦) مصاحبه‌ای با او هست:
- می‌گن شما عاشقید، درسته؟
- نه، تو جوونی‌هام بودم.
- می‌گن همیشه لباس قرمز می‌پوشید! چرا؟
- چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتادشاید منو با همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه.

منابع: ١، ٢، ٣، ٤


بعضی وقت‌ها کار نمی‌کنه!

جمعه
۱۳ آذر ۱۳۸۸
نوشته شده توسط فریاد
بدون نظر

از لینوکس خوشم می‌یاد. گذشته از یه عالمه دلیل که لینوکسیا برای سوزوندن دل ویندوزیا می‌یارن، به خاطر این که لینوکس خلاقیت آدم رو تحریک می کنه. مثل لگو. لینوکس رو دوست دارم به خاطر این که وقتی من کوچیک بودم لگوهام تنها چیزهایی بودند که برام اهمیت داشتند.

اما بر عکس لگو، تو لینوکس بعضی چیزها درست کار نمی‌کنند. و این طور که بوش میاد، قرار هم نیست که هیچوقت درست بشند.

اگر فکر می‌کنید ویندوز مشکلات زیادی داره. اگر فکر می‌کنید با لینوکس یادتون می‌ره که کامپیوترها ویروس هم دارن، باید بدونید که اینجا:

تواس‌ام پلیر گاهی به جای تصویرفقط یه سوراخ بزرگ می‌بینی.

صدا رو زیاد نکنی، ممکنه زیرنویس‌ها ناپدید بشند.

اصلاً وقتی سیستمت داره بوت می‌شه، باید دعا کنی که وقتی بالا می‌یاد صدا داشته باشه.

اگر یک باگ تو برنامه‌ای پیدا کردی انتظار نداشته باش که کسی برای درست کردنش سعی کنه. "این برنامه همینه که هست. باگ‌ها در ورژن بعدی رفع خواهند شد!" خوب ورژن بعدی هم می‌آد. خوشحال نشو چون اون باگ سالم و سرحال سر جاش هست.

"برنامه نویسای لینوکس حرفه‌ای‌ها هستند" خوبه ولی چه حرفه‌ای؟ همشون بیولوژیست، گیاه شناس، جغرافیدان و ... هستند که در اوقات فراغت به کار اصلی یعنی لینوکس می‌پردازند. من نفهمیدم پس متخصصای کامپیوتر – توی اوقات فراغت یا وقت کار – چیکار می‌کنند.

احتیاط! وقتی یک فایل بزرگ داره آنزیپ میشه برنامه دیگه‌ای رو باز نکنید. حتی اگه خفن‌ترین کامپیوتر روز دنیا را دارید.

اگر یک کامپیوتر مدرن دارید، دلیل نمی‌شه که بتونید کار دیگه‌ای همزمان با کپی کردن یه فایل ۴ گیگی انجام بدید.

"سیستم زود به زود آپدیت می‌شه" خوب خیلی خوبه! ولی چه دلیلی داره برنامه‌ای رو که هنوز به مرحله آلفا هم نرسیده به عنوان پایدار قالب کنیم؟ (تقدیم به عاشقای کی‌دی‌ای ۴!)

"یک ورژن جدید برای Distribution مورد استفاده‌ات اومده" یعنی: کلی قابلیت جدید بهش اضافه شده. مثلاً؛

یک دسکتاپ قوی و مدرن مثل گنوم.

۳ تا بازی که کرش نمی‌کنند (فقط 20 تا باگ رفع نشده دارند).

یک مجموعه کامل آفیس که به هیچ وجه نمی‌شه باهاشون متن فارسی رو درست دید یا خوند. کلی منت سرت می‌گذارند که ۳۰ تا پکیج اضافه گذاشتن تو دی‌وی‌دی.

نرم افزار ویرایشگر ویدئو: برای این که اجراش کنی و رژه رفتن پیغام های خطا رو تماشا کنی.

نرم افزار ویرایشگر صدا: این یکی کار می‌کنه ولی... وقتی نوبت فرمت های خاص می رسه کرش می‌کنه و از فرمت‌های ogg vorbis و flac هم پشتیبانی نمی‌کنه (باید منتظر ورژن بعدی باشید).

ویرایشگر هارددیسک: شما می‌تونید کل هاردتون رو پاک کنید اگر دلتون بخواد. اگر هم نخواد ما این کار رو مجانی براتون انجام می‌دیم.

ترمینال: این همون جایی هست که میتونید اون چیزای عجیب و باکلاس رو توش بنویسید. وقتی تو قرن بیست و یکم از اینترنت دایل‌آپ استفاده می‌کنید، چه اشکالی داره برای کپی – پیست کردن یه عکس از محیط جذاب کامند استفاده کنید؟

تم‌های جدید و زیبا: زیتونی، قهوه‌ای پررنگ، قهوه‌ای کم‌رنگ، و تم بی‌نظیر بوزینه مست.

و از همه مهم‌تر یک بک‌گراند جدید و البته باز هم قهوه‌ای‌.

نو‌آوری خوبه ولی چطوری؟ یه برنامه‌ی ساده‌ی بوت منجر بنویسید که هیچ کس نتونه باهاش کار کنه و تو یک ماه ۱۰۰۰ تا پست در موردش بیاد تو فروم.

آه راستی داشت یادم می رفت. چقدر این شعار رو دوست دارم "اگه ازش خوشت نمیاد خودت درستش کن." وقتی یک باگ رو برای برنامه‌ای که به با تگ stable منتشر شده گزارش کردم، گفتن تو ورژن بعدی درستش می کنند. این همه کار و کد‌نویسی جالبه ولی همه اون زحمت رو با فریز کردن کد به باد می‌ره.

از لحاظ گرافیکیهمه چیز باید در آماتور‌ترین شکل ممکن باشه تا همه فکر کنن شما یه برنامه‌نویس حرفه‌ای و خفن هستید.

آماروک تو ورژن ۱.۴ (که بتا هم نبود) با ویکیپدیا مشکل داشت. حالا ۲ سال گذشته و آماروک ۲.۲ افتخار برنامه‌نویسای اپن سورس هست ولی هنوز هم همه چیز درب و داغونه. کی‌دی‌ای با گذشت بیشتر از ۱ سال از آخرین بتا هنوزم پایدار نیست.

فونت اندازه ۷ هفت خوبه. ۶ رو باید با ذره‌بین ببینید و ۸ از صفحه نمایشتون بزرگ‌تره.

چک کنید که فایرفاکس حتما از صد درصد سی‌پی‌یو و رم شما استفاده کنه. در غیر این صورت حتماً یه چیزی سر جاش نیست.

تعریف شیطان:

مایکروسافت شیطانه.

اپل هم صد درصد شیطانه.

چون کانونیکال پول می‌گیره برای کاری که انجام می‌ده، پس اونم شیطانه.

راستی مونو و جاوا هم شیطانی هستن ازشون دوری کنید.

فرشته هم فقط استالمن هست که هیچ وقت جرأت نکرده با کامپیوتر شخصیش به اینترنت وصل بشه (این یکی از ویکیپدیا هست. خوب شاید ویکیپدیا هم شیطان باشه!)


تصویر رؤیا

شنبه
۱۱ مهر ۱۳۸۸
نوشته شده توسط فریاد
نظرها: ۳ نظر

شب از مهتاب سر می‌ره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رؤیاست
تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو می‌گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع می‌شه
که تو چشماتو می‌بندی

تو رو آغوش می‌گیرم
تنم سر ریز رؤیا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه

تو رو آغوش می‌گیرم
هوا تاریک‌تر می‌شه
خدا از دستهای تو
به من نزدیک‌تر می‌شه

زمین دور تو می‌گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر می‌شه
از این تصویر رؤیایی
تماشا کن، تماشا کن
چه بی‌رحمانه زیبایی

روزبه بمانی

تصویر رؤیا

copyright

نقشه‌ی سایت

برگ
bargweb.net - faryad@bargweb.net 2007 - 2008
برگ وبسایت شخصی فریاد.