امشب در انتظار نسیم فنای خویش
ای برگ زرد و خشک
از یاد بوسهی تر شبنم که مینشست
هر صبح روی چهرهی تو بی غش و زلال
از آسمان کوچه که بیمرز آشیانهی ما بود و از ستارهی بیدار تا سحر
از قصههای عاشقی از بوسههای گرم
در دام مرگ و ساعت دیوانگی باد٬ تهی دار ذهن خویش
این سایهبان ساکت هر ظهر بعد از این
میعادگاه عاشقی عاشقان شود
چون سالهای پیش
پای درخت پیر شقایقنشان شود
افسوس بر مزار تو٬ افسوس٬ برگ من!

